سرويس تفلون هيچ پارچه

سرویس تفلون هیچ پارچه !* مرد دویدوسط اتاق و دست دراز کرد تا پالتو – کلاهو چتر زن را بگیرد. زن نگاهش کرد خندید. مرد گفت :خوبه-- دوست داری . زن گفت : عکس هاش رو جمع کردی نه؟. مرد وسایل زن را آویزان کرد و گفت: بیا بنشین واست شربت بیارم ای وای من چقدر حواس پرت شدم . خب بیا خودت ببین- هیچی کم نداریم یه زندگی میزون و راحت . راستی چی گفتی . زن روسری اش را برداشت موهایش مثل گل کلم بود در پشت سرش. مرد گفت : چطوره – خوشت اومد . زن گفت :سند که به نام اون نیست. مرد که حالا رفته بود توی آشپز خانه حرکات بدنش دیده می شد و صدایش می آمد: نه – از اون خونه قدیمی فقط سه دونگ به نامشه – حالا نمی دونم خونوادش می خوان چی کار کنن. زن خودش را توی مبل فرو برد : همش یه ماه زن تو بود بعدش هم سرطان گرفت مرد – چیزی بهشوننده پرو می شن. مرد گفت : ماه عسل دوست داری کجا بریم هان ؟  

/ 0 نظر / 6 بازدید