ارتفاع ترس ۱

ارتفاع ترس 1 پیچ جاده خاکی که تمام شد دهانه غار نمایان شد. گرد و خاک نمی توانست به ماشین برسد . مرد دست انداخت زیر گلوی بز و نگاهی به دهانه غار انداخت. ماشین وقتی سر بالایی را کم آورد و بر گشت عقب، مرد پیاده شد و بز را به سمت دهانه غار هل داد . ماشین سرعت گرفت و بالا آمد. بز به جلو نمی رفت- سمت راست آنها چند سنگ بزرگ بود .سیاه. سمت چپ. بز دستشویی عمومی را که از زیر چشم گذراند میله های فلزی همراه با حلقه های فلزی ، باز هم چشم چرخاند. چند سنگ بزرگ سیاه و چند درختچه وحشی و سینه کش کوه تا دهانه غار . بز برگشت – سر پیچاند – مرد هلش داد به سمت میله های فلزی – لحظاتی بعد آویزان شده بود و خرخر می کرد. بز رها شد به سمت سینه کش کوه . مرد تکان خورد بز رفت بالا بعد سرازیر شد و داد زد:بع بع – صدایش گرفته بود و رگه دار مرد چنک انداخت بز را گرفت کنار حلقه های فلزی دماغ بز را بوسید – پیشانی بز را بوسید پشت به سنگهای سیاه و به موازات دهانه غار . چاقو را کشید – خون سیاهی جهید. بز دست و پا نزد. مرد برگشت و به دهانه غار نگاه کرد. ماشین ها همچنان داشتند پیچ جاده خاکی را می پیمودند.

 

/ 0 نظر / 5 بازدید