معصوميت پنهان

معصومیت پنهان .

خیلی فکر می کردم اسم این مطلب را چی بگذارم

آخرش شد این .

همه می خندیدند . این که می گویم همه یعنی

بچه هایی که توی اینترنت می اومدن سراغم –

یعنی اونهایی که بیرون اینترنت می نشستند

کنارم و دو دستی می کوبیدند

توی سرم.

یعنی اونی که توی تیلیفون به من می گفت :

هنوز خاک برسری !

من هر چی بیشتر تلاش می کردم به

اونها بفهمنم که این دخترها

می تونن ناسالم نباشن ،

قبول نمی کردن که نمی کردن.

اما من ساعتها می نشستم و به اونها از

پشت شیشه مانیتور کامپیوتر نگاه می کردم –

اونها با من حرف می زدند.

اونها خیلی معصوم بودند.

اگر چه هیچ پوششی نداشتند .

من دقیقا یاد برهنگی حوا می افتادم.

خب مگه اون بد بود و ناسالم .

به هر حال هیچ کدوم حرف من رو قبول نمی کردند.

چرا اونها توی اون نیگاهها نمی تونستند

اون معصومیتی رو که من می دیدم ببینند.

فکر می کردم مگه می شه

اونها زنهای خرابی باشن که

جاشون توی قعر جهنم بود؟.

فکر می کردم پس اون معصومیتی که

من می دیدم چی بود؟

توهم بود . سراب بود یا دل خوش کنک .

اونها به من می گفتن تو دوست داری

لختی ببینی . واسه همین این طوری توجیه می کنی .

اما من خدایی از دیدن فاسدهایی که

توی اینترنت همه وجودشون رو ریز

استفراغ می کنن بدم می آد ، حالم به هم می خوره .

زود پاکشون می کنم می گم برید گم شید.

اونها داشتند فساد می کردند اما اینها چی ؟.

حالا باز هم همه چیز شروع شده و

من دارم به اون بدنهای

عریان پر از پاکی نگاه می کنم .

 

  
نویسنده : عباس برزگر ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳