سرويس آرکوپال هفت نفره

سرویس آرکوپال دوازده نفره*

دختر گفت : من حقم رو می خوام همین .

پیرمرد گفت : حق چی ؟ تو مگه چقدر با اون

مرحوم زندگی کردی ؟ حق چی ؟ .

دختر گفت : شکایت می کنم می گیرم –

مهریه ام رو بدین .

پیرمرد گفت : حقوقش رو که هپلی

هپو کردیدیگه چی می خوای .

دختر گفت : ارزونی خودت – دارم شوهر

می کنم – شوهر دار بشم حقوقش

قطع می شه –

یه آپارتمون می خوام با سندش به نام خودم –

همین وگرنه می رم شکایت می کنم .

پیرمرد گفت : نمی دون چرا شیطون رفته توی

جلدت ، اما برو شکایت کن –

قانون از هر راهی که درست هست بهت می ده .

دختر گفت : من نیاز دارم – اگهیه

طبقه آپارتمون نداشته باشم واسه

تموم عمر بیوه می مونم . مگه من چه

گناهی کردم که باید یه ماه بعد از عروسی

بیوه بشم – آخه چه گناهی دارم .

پیرمرد گفت : حالا گریه نکن . این یارو کی هست حالا .

دختر گفت : آقاجون یه آدم پولدار و متدین مسجد

بروست .

پا به سن گذاشته اما خوب مونده .

زن نگرفته تا حالا .

پیرمرد گفت : اگه پول داره ، پس تو

آپارتمون می خوای چی کار .

دختر گفت : مهریه ام را بده یا شکایت می کنم .

 

  
نویسنده : عباس برزگر ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ فروردین ،۱۳۸۳