آرزوهای کودکی

- بعضی وقت ها آدم منتظر حادثه ای هست که

 می گه اتفاق نمی افته

ولی بعضی وقتها اتفاق می افته و

آدم همچین ته دلش خوشحال می شه که نگو –

 وقتی چهار تا نفهم و دزد دور هم می شینن و

 به حرف های یکی بدتر از خودشون گوش می کنن و

 ختم کلام می گن نه مخالفیم ،

 از این که خودشون به خودشون یه سور زدن ،

 آدم غرق لذت می شه ! همون حکایت

اللهم مشغل الظالمین بالظالمین . –

 حالی داره که نپرس .

22- وزیر پیشنهادی ممد چاخان واسه تصدی پست

وزارت جهل و جمول و مدرک آوری  رای عدم اعتماد آورد –

 خب نه ممد چاخان حرف و دفاع منطقی کرد نه

مخالف - نه موافق – نه زورهایی که چوب دوسر

 سکه طلا زد واسه گرفتن رای اعتماد  ونه

 حتی من من های خود وزیر پیشنهادی که البته

 چیزی بیشتر از وزیر های دیگر نداشت

موضوع چی بود که نماینده ها گفتن نه ، نفهمیدم

اما دوست داشتم مثل بز اخفش  مثل گذشته

سرشون رو تکون بدن – اما این کار نشد شاید خواستن

 بگن ما می تونیم بگیم نه .

 فرقی نمی کنه یکی دیگه را معرفی می کنه

اون اعتماد می آره .

 اما هیچ اتفاقی نمی افته – دیگه من عادت

کردم به این که با اومدن و رفتن این و اون همان طور

 مرداب با شه و هیچ تغییر ی نبینیم.

23- می دونید ما ملتی هستیم که ادبیات شفاهی اش

خیلی غنی تر از ادبیات مکتوبشه .

چون آدم های نقد پذیری نیستیم . همیشه عادت کردیم

به اونی بها بدیم که ازمون تعریف می کنه .

 خب با این حربه ما جهان سومی و حتی عقب افتاده

موندیم که موندیم . پس زنده باد ادبیات شفاهی .

24- خوبی این مملکت می دونید چیه ؟

 اینه که اگه حق شما ضا یع بشه،

مرجعی نیست که شما مراجعه کنید تا بیاید

حق شما را احیا کنه – به شما برگردونه

و اون ظالم را گوشش بگیره بپیچونه –

یرای همینه که کشور ما دو قشری شده گرگ و گوسفند –

ظالم و مظلوم .

البته واقعیت اینه که اینجا خاکش ظالم پرورره .

 و مظلوم از گرده ظالم خلق می شه .

به هر حال توی این ملک  بازرسی و حراست و روابط عمومی و

 روابط خصوصی و  واحد رسیدگی به شکایات مردمی و ...

 همه وهمه فقط اسم و رسم هایی هستن که

  ایجاد شغل کرده اند !.

25- بدیها یا اون چیزهایی که ما تعریف می کنیم ، بدی –

در تمام فضا مثل جلبلک ،

مثل تخم های قورباغه توی حوض ، مثل  پیچک روی دیوار،

 مثل لجن ته جوی 

پر شده است . ریشه گرفته است،

 اون وقت ما همه اش از خوبیها حرف می زنیم

 یا اون چیزی که ما تعریف می کنیم ،خوبی

 بدی – شاید راز بیهوده دانستن دنیا – شاید راز

پوچی گرفتن  دنیا – شاید راز دل مرگی – روز مرگی –

دنیا زده گی – همه اش برای همین بگانگی  یا تضاد است.

26- حالا که به گذشته ها فکر می کنم و صحنه ها مثل

فیلم سینمایی از جلوی چشمانم می گذرند

  می بینم در چه شرایطی و لحظاتی تمام امیدم را از

 دست داده ام و بعد همه چیز با گذشت زمان

حل شده است

به روزگار می خندم تمام آنهاییکه هر ظلم و جنایتی

 خواستد به ما کردند حالا کجا هستند .

من بزرگ شده ام با خمره ای پر از کینه و نفرت و

 عقده های سر خورده –

در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد در صورتیکه من

 هیچ انتقامی از پلیدان صحنه زندگی ام نگرفته ام .

27- چرا ما از فیلم های بزن بزن و رزمی خوشمون می آد ؟

چرا خود من توی کودکی عاشق مرد شیش میلیون دلاری بودم .

 حال این روزها با  دیدن فیلم های رزمی اشک شوق در من  

 جاری می شود .

 علتش اینه که ما پر از عقده های سر خورده ایم

حق کشی از برادر کشی توی این مملکت باب تره .

 خب وقتی توی فیلم رزمی کار،  ستاره فیلم تمام

بد من ها را جر واجر می کنه ما خودمون  رو می برم توی

پوست ستاره فیلم و اونهایی رو که در طول عمر گذشته و آینده

 بهمون  ظلم کردن و ظلم می کنن و هیچ غلطی هم

 نتونستیم و نمی تونیم بکنیم ،

می بریم توی پوست بد من ها و می زنیم  می زنیم

  خر د می شن و ما احساس آرامش را بصورت کاذب

در وجودمان پیوند می زنیم و دل خوش می شویم همین.

28- توی کتاب ها نوشتن و می نوبسن که زندگی هدف داره –

 دین هدف داره – کتایهای کنکور هدف داره –  اصلا

همه چیز هدف داره – پس من می گم این هدف کجاست که

ما یه عمره دنبالشیم اما پیداش نیست

این عبادت که می گن یعنی چی ؟

 لذت بردن و خوش گذرونی یعنی چی ؟

 یه عمره دارن این زر رو توی

کتابها می نویسن. مگه ما توی کتابها زندگی می کنیم ؟.

29- هر طرف می ری می خوری به در بسته . پس این که

 می گن تلاش کن نتیجه می گیری چی شد؟

ما که همچنان داریم بوتیمار استعدادهای خودمان می شویم .

 شاید کار کردن خر باشد و خوردن یابو !!

 

  
نویسنده : عباس برزگر ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٢