پروانه روی شانه

سلام و علیک و زنده.
می خواستم ادامه بدم رمان را
و همین طور قسمت قسمت
عین برش خربزه و هندوانه بدم خدمت شما ،
اما نمی شه
می دونید چرا ؟.
فیلم پروانه روی شانه یادتون هست؟ .
یکی هست که نمی ذاره
من اون طوری که
برنامه ریختم ادامه بدم .
پس این هم حرفهای امروز
تا یه وقت دیگه
که قسمت دیگری از رمان را بنویسم.
همه چیز از اونجا شروع شد
که من یه دفعه به خودم گفتم
کجا می ری پسر . از این طرفا؟ .
اون وقت بچه بودم و
رفته بودم تا بگم
بنی صدر مزدور آمریکایی برو گم شو! .
ولی وقتی گم شده بودم و
به راحتی خودم را پیدا کردم
قول دادم دیگه همراه
تظاهرات جایی نروم .
بعدها نمی دانم چرا بعضی وقتها بودم !!.
چرا قولم را فراموش کرده بودم ؟
شاید دیگه بزرگ شده بودم و
خودم را گم نمی کردم.
اما می خوام از این روزها بگم .
داریم به سراب 18 تیر نزدیک می شیم .
البته من دیگه نه به
سیاست کار دارم نه به آری نه به نه .
ونه حتی به استقلال و پرسپولیس.
اونی که گفتم
این طوری می گه ومن نمی دانم
درون من خسته دل کیست و بقیه ماجرا.
من می گم دوم خرداد هم یه سراب بود .
چون هیچی نبود .
خیلی ها شدن عمله اکره یه دسته
و دو دسته و خلاصه آدم نباید
خط بگیره چون بعدش
خط می خوره .
من می گم هیشکی نمی گه
ماست من ترشه .
می دونید همه ماست بند هستند و
خلاصه باید نون بخورن.
من می گم بهتره
آدم توی زندگی لباسی
رو که این واون می دن نپوشه .
مگه زندگی فیلمه.
ما به اصلاحات نیاز داریم
اما نه اصطلاحات دوم خردادی و نه 18 تیری .
ما به مصلح نیاز داریم
اما اینها که دارن خودشون را جر می دن و
دم از اصلاحات می زنن و
اینها که دارن خودشون رو خفه می کنن
و دم از مذهب و اصول و بنیاد می زنن
هردو تاشون دارن سنگ خودشون
رو به سینه می زنن
بابا! توی تقسیم غنایم احتمالی
به پیاده ها هیچی نمی رسه
بی خودجوش نزنین .
بی خود سرباز زیر پرچم
این گروه و اون گروه نشین .
باید ولشون کرد .
آمریکا رفت توی عراق
داره همه شون رو می کشه .
البته برای نجات اونها رفته !!!.
یعنی دلسوزی زورکی .
زورچپون داره می کنه .
آدم خیلی باید خر تشریف داشته
باشه که
بگه آمریکا
از اون ور دنیا بلند شده
و الن و تلپ اومده
این طرف که چیه
که نجات . نه .
یعنی امریکا اگه بخواد
این طرفها هم سری بزنه
و یا دیپلماسی بفرسته
باز فرقی نمی کنه .
ایران هم می شه عراق.
پس گور پدرش!.
می خوام صد سال دیگه برام آزادی نیاره!.
من شاشیدم توی اون آزادی
که یانکی های کون نشور
می خوان بیارن.
اما از طرف دیگه دارن شلوغ می کنن
و حکومت هم داره می گیره .
موضوع چیه؟ .
این همه سر مایه ملی کجا می ره؟!.
به خدا
من نه به امام فحش دادم
نه به حکومت معترض شدم
نه به سیاست کاری دارم
نه می خوام رهبر بشم وازاین حرفها.
بلکه می خوام بگم
توی این مملکت دزد زیاد شده
عین این سوسک های ژاپنی که هر
چی می کشی باز هم هستن
البته توی این مملکت دزد ها را نمی کشن .
بهشون بی تفاوت هستن .
حتما می گن درست می شن !!.
شاید هم می گن ایشالله گربه اس.
ویه مسئله دیگه
شما هویدا رو یاد می دین .
ارکیده و پیپ گوشه لب و اون لبخند ژوکوند.
میگفتن بهاییه و کافر
و بعد هم مفسد فی الارض و
تق تق .
اون گفت :
من 13 سال نخست وزیر بودم
یه قوطی کبریت دوزار بود
در تمام اون سالها .
حالا شما اگه تونستین
این کار رو بکنین.
این حرف نه به کافر بودن ربطی داره
نه به مفسد فی الارض بودن.
من می گم ما مدیر نداریم
اونهایی که سالهاست
اون بالا وایستادن
و حاظر نیستن بیان پایین
با نابودن کردن سرمایه های
این مردم تجربه کسب کردن .
اما واقعیت اینه که
ما مدیر و کارشناس نداریم در راس کارها .
من می گم می شه
درست بشه
ولی به شرطی که بشه هر کی بره
سرکار خودش و جایگاه خودش .
پس نه به انقلاب نیاز داریم
و نه به حضور مفت خوران
گاو چرون ها
و نه به هیچ حکایت دیگه .
اما چطوری باید این تحقق بیابه .
حافظ که گفت
شاید هم سعدی که
دنیای دگر باید ساخت و از نو آدمی.
فعلا عروسک
خیمه شب بازی
این و اون نشیم تا بعد .
شاید از رو رفتن و گذاشتن
مردم خودشون تصمیم بگیرن
به جای اینکه اونها
به جای مردم تصمیم بگیرن.
سعی می کنم
دیگه در باره این موضوع ها حرفی نزنم .
آخه می دونید فاییده ای نداره .
پس خداحافظ پروانه روی شانه!.
  
نویسنده : عباس برزگر ; ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٢