سلام –
سایه ها آدم را رها نمی کنند .
ومن سایه تر از همه هستم
و تمام ترسم از این سایه بودن است.
آقای من...
این آقای من وقتی از همه چیز خسته شد
و دید دیگه آثار سارتر و هدایت
توفیری نمی کنه خوندنشون یا نخوندنشون،
اون وقت فکر کرد حالا باید چی کار کرد؟
شما فکر می کنید چی کار کرد؟.
آدمی که زنش ،
بچه هاش رو یه روز سرد
برداره و ببره کانادا
و پناهندگی اجتماعی بگیره
و نامه بنویسه
که حال ما خوبه
وتوی کمپ مهاجرین هستیم
و من یه معذرت خواهی
به تو بدهکار هستم ،
خب این ادم می خواد چی کار کنه .؟.
تا اومد فکر کنه چی کار کنه
زد و مادرش و پدرش رفتند
و هر چی داشتن براش جا گذاشتن
و اون فکر کرد
حالا که دیگه به
بانک هم نمی ره و
دیگه اسباب مسخره رفقاش
هم نمی شه
باید چی کار کنه
از بابا ننه اش چی
بهش ارث رسید.
ما نفهمیدیم.
چون ما هم در مجلس ختم
خودمون رو قاطی زنها کردیم
اما هیچی نفهمیدیم.
این آقای من بعدها –
البته خیلی طول نکشید-
یه بنیاد چاپ آثار
نویسنده های اثر اول
زد و بعدش مرد.
این آقای من معلوم نیست
چطوری مرد
البته در یک داستان خارجی
رفت زیر ماشین.
توی یه داستان ایرانی
هم رفت توی اتاق
و شیر گاز رو باز کرد.
اما اینها هیچ کدوم مهم نبود
اون چیزی که ما رو شگفت زده کرد
آثاری بود که به ترتیب قد
از بنیاد اون در می اومد.
مثل اینکه یه نفر نشسته
و از روی کتابهای هدایت
رونویسی می کنه
وحاضر نیست یه تغییری بده
واون چیزی که بیشتر
آدم رو عذاب می داد
این بود که همه خفه خون گرفته بودن
و هیچی نمی گفتن.
این آقای من
همچنان فکر همه رو
به خودش مشغول کرده
و پول بنیادش هم تموم نمی شه.
شما فکر می کنید
آخر این داستان چطوری باید تموم بشه.
خب ما یه پسر داشتیم . شونزده هیفده
توی فامیل که می رفت
زیر علم وکتل و
راست کارش هیئت بود .
بعد توی تاسوعا رفت
توی خونه و تنهایی
یه طناب بست
به ستونهای خونه و الفاتحه.
حالا تمام فکر و ذهن ما
درگیر این حادثه است .
راستی شما فکر می کنید
این بابا چرا این کار رو کرد .؟.
راستی شما تا حالا مداحی کردین. ؟.
خب ما منتظر هستیم
یه حادثه دیگه روی
گذشته ها رو بپوشونه ،
شما هم فکر می کنید.؟.
***.
من فکر می کنم
آدم ها توی یه چیز
مشترک هستن .
اما راهاشون با هم فرق داره.
جالبه بگم هیچ کدوم
از راهها به هدف نمی رسه.!.
آدم ها باز هم تلاش میکنن
ولی سودی نداره
حالا من از شما
یه سوال دارم
روی این سوال فکر کنید
و جواب بدین
کدوم راه آدم رو
راحت تر آروم می کنه ؟
مثلا تمام عمر تحصیل.
یا سکس در سکس در سکس ؟
یا راههای دیگه
البته من نمی خوام شعار بدم
به تعداد تموم آدم ها راه وجود داره.
این حرف خیلی چرته نه؟.؟.
شما چی فکر می کنید .
$$$.
شما چه نظری دارین
در باره آدم های امروزی ؟
یه گروهشون سواد ندارن
اما حرفهاشون رو توی گل یاس
و نرگس کادو پیچ می کنن
و می دن دست بقیه.
بوی یاس آدم رو مست می کنه .
مثل گل مریم .
توی شب به تور یاس آب زده خوردین؟
یه گروه هم خیلی بلدن ،
حالیشون می شه .
اما کارشون رو همین طوری
می دن دست بقیه .کادو توی روزنامه کیهان پیچ گرفتین؟.
این ها می خوان اندیشه
رو منتقل کنن.
من گروه سومی سراغ ندارم .
شما چطور؟
آدم
وراج و زبون باز باشه
بهتره یا ساکت و
خلوت و شاید زشت؟
شما فرقی نمی کنه
نر یا ماده ،
چطوری رابطه برقرار می کنین با آدم ها؟
با ظاهرشون یا با باطنشون؟
فکر کنید و جواب بدین.
شاید از این به بعد
من به اصطلاح خیلی فلسفی
به موضوعات نگاه کنم
شاید.
خب تا یه روز دیگه و یه حرف دیگه؟
اگه فکر می کنید
حرفهای تکراری زدم
می تونید یگید . مهم نیست چطوری .
فقط باید حرف زد .
سخته این رو براتون بگم
اما خود من وقتی بعضی وبلاگها
رو می خونم
نمی تونم ادامه بدم یا
حتی چیزی براشون بنویسم.
باور می کنید؟
@@@
  
نویسنده : عباس برزگر ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٢