سلامی به تمنای همه معرفت
چرا نمی دونم
این روزها فقط "دزدی "
ذهنم را پر کرده است .
دزدیهای ریز و درشت –
یادتان هست .
قبلا در باره بعضی
دزدیها صحبت کردم و
گفتم در ایران بنا به نظر
یک خارجی پنجاه میلیون دزد
برادرانه در کنار هم زندگی می کنند .
اما بقیه انواع دزدیها
1- بعضی ها ، هفته ای دو روز آنهم دو ساعت می روند
برای انجام یک مسئولیت و ریاست –
بعد حقوق ماهیانه می گیرند.
2- بعضی ها سعی می کنند
چهار شغل داشته باشند
و برای هر کدام کمی باشند
اما حقوق کامل
هر چهار شغل را بگیرند
3- بعضی ها سعی می کنند
مثل مارمولک با تکان های شدید
خودشان را وارد سوراخی بکنند
بعد چهار تا مارمولک دیگر
را هم ببرند توی سوراخ –
این سوراخ یک مرکز دولتی است.
4- بعضی ها یاد می گیرند صبح تا شب فدات شم –قربونت شم –
پیشمرگت شم –
و از این حرفها بزنن –
آن وقت سر ماه حقوق بگیرن –
راست راست راه برن
اول همه هم شکمشون بره.
5- بعضی ها مثل علف هرز
می مونن که باغبون داره
به گیاه سودمند آب می ده
خودشون رو سیراب می کنن
با این تفاوت که باغبون
این علف های هرز را سعی
می کنه از بین ببره اما این یکی نه -
6- بعضی ها چرت می زنن – می خوابن – می شاشن – می خورن –
ساعتی مرخصی می رن-
تلفن می زنن – شطرنج می زنن –
حرف می زنن – می خندن –
بعد آخر ماه وقتی
حقوق خوبی می گیرن
لب و لوچه شون آویزون می شه .
7- بعضی بیشتر سایه هستند
تا واقعیت
اما توی جامعه
مثل هزینه ای که برای
واقعیت ها می شه
برای اونها هم می شه
8- بعضی ها فکر می کنند
ادبیات را هم می شه
با جریان سازی تغییر مسیر داد
برای همین باند درست می کنن
مثل دلار فروش ها
اما با این تفاوت
که بازار دلار همیشه داغه
اما بازار ادبیات روز به روز
مرده تر می شه –
شاید یه روز تره هم براش خرد نکنن.
9- کتاب نمی خرن – کتاب نمی خونن –
ناشر ها دارن ور شکست می شن –
بعضی ها دارن
از گذشته شون خرج می کنن.
بعضی ها هم
چون گذشته ای ندارن دارن
از آینده خرج می کنن –
گوشت خوب می خرن –
البته جدیدا مرغ رو بهتر می خرن –
اما مرغ ها بوی کاه می دن ،
ماهی ها بوی نای چاه .
10- کاشکی یه کفتر چایی بودم کاشکی .
_____***
شاید این نظر درست نباشد
اما من معتقد هستم
آدمها توی این دنیا
هیچ وقت به فکر همدیگه نیستن
و همه چیز را برای خود شون
می خوان
دنیا شده جنگل
و هر کی به فکر خویشه –
بعد گاهی همدیگر را پاره می کنن
نه برای بقای نسل بلکه
برای خود بینی برای خود خواهی
برای تنها زیستی –
در حالیکه آدم اجتماعی زیسته .
به همین خاطر هم هست
که آدم روی آسایش را نمی بیند
و ندیده است
از هابیل و قابیل
تا به امروز همه در سایش
همدیگر فعال هستند نه آسایش همدیگر .
تمام آن حرفها و این
قصه ها همه اش کشک است .
انسانها شان نزول خود
را نمی دانند ( من هم نمی دانم ) –
انسانها هیچ وقت نمی خوا هند
آن چیزهایی را که
در کتاب ها نوشته شده است
و فضائل نیکو،
نام نهاده شده است
در زندگی عملی خود پیاده
کنند و دل خوشی شان این است که نشخوارشان حرفهای خوب است
و ایده های عالم رو حانی .
اما ان چیزی که به آن
مشغول هستند چیز دیگری است.
به هر حال انسانها نسل به نسل
به همان صورت قبلی ادامه می دهند
و هیچ تغییری در آن
ایجاد نمی کنند
مثل این که یک کار خانه دارند
ماشین تولید می کنند
خط تولید را زیاد می کند
اما تغییری در ساختار نمی دهد .
من فکر می کنم ادیان
برای این آمده اند
که به ساختار تغییر بدهند
اما هیچ کدام موفق نشده اند
و در حالی
پیامبر آن دین از دنیا رفته است
که یا قوم خود را نفرین کرده
یا قوم خود را به خدا سپرده است
و هیچ پیامبری از
قوم خود دل خوشی نداشته است .
____***

هوا ---
چقدر خوبه یه جایی باشه
آدم خودش رو خالی کنه –
شاید شما مسخره کنید
شاید بگید عجب مثال مسخره ای .
اما من می گم آدم وقتی شاش داره ،
فی فی داره –
حالا فکر کن قبلش هندونه هم
خورده باشه اساسی –
خب الان داره می ترکه
از شاش و فی فی –
اون وقت اگه توالت نباشه –
یه کاسه حالا به هر رنگ
تا بشینه روش
و به قول اون همکارم
یک ری ست بخوره –
چی می شه –
خب اگه تولت نباشه چی می شه
برای همین می گم
آدمی که راه می ره
فکر می کنه – نظر داره
باید یه جا این فکر کردن و نظر دادن
را مطرح کنه –
بگه – داد بزنه –
مثل اون میدونی که توی یه کشور
خارجی هست و هر
کی می خواد داد و بیداد کنه
خودش رو خالی کنه می ره اونجا .
دقیقا مثل توالت می مونه –
وقتی می آی بیرون
انگاری از اول به دنیا آمدی –
زاده شدی و داری بزرگ می شی.
نفس عمیقی می کشی و
احساس آرامش می کنی .
من فکر می کنم وبلاگ نویسی
واسه خیلی ها این طوریه
مخصوصا اونهایی که نقاب زدن
اما اگه یه روز واسه همه
چه با نقاب چه بی نقاب این
موقعیت رو درست کنه محشر می شه.
زمین---
من فکر می کنم یه نفر
که شاه می شه یا شاه می کننش
خودش به تنهایی
کشور را به زمین نمی زنه –
کشور را تاراج نمی کنه .
من فکر می کنم فحش دادن
به اونی که در راس یک هرم
قرار گرفته کار درستی نیست.
من فکر می کنم
اون راس را
پایین هرم و بدنه هرم نگه می دارن –
من فکر می کنم ما باید ببینیم مشکل کجاست – کرم کجاست –
وقتی یه شاه اجازه می ده
زیر دستاش هر غلطی خواستن بکنن
بعد خودش نشست و گفت
درست می شه درست می شه –
باید قبول کرد که یه نفر مگه
چقدر می تونه کنترل کنه –
چقدر می تونه جلوی
دزدیهای پایین دستی ها را بگیره
( البته اگه خودش دزد نباشه )
چقدر می تونه بگه نخورید –
نکنید – نبرید – ندزدید و ....
چرا ما همیشه یه نفر رو می ذاریم
روی یه تخته و
با تفنگ بادی بهش تیر می زنیم
- به چشمهاش – به سینه هاش –
به گلوش و به همه جاش .
به هر حال بدنه هرم
به جز اون سر
مثل زنبور می مونه
وقتی می ریزن بیرون
به هیشکی رحم نمی کنن .
کشور را تاراج می کنن .
فرقی نمی کنه اون سر کی باشه .
پس باید چی کار باید کرد ؟
یه راه اینه که هرم را از بین ببریم .
اما این راهش نیست –
هیچ وقت انقلاب توی
کشور های جهان سوم جواب نمی ده –
اصلاح جواب می ده –
ما باید شروع کنیم
به درست کردن از پایه –
اما آیا می شه یه خونه از پای بست ویرون
رو درست کرد ؟
آیا می شه ذره ذره چفت و بستش زد ؟
خب حالا که نمی شه
اصلاح کرد نمی شه انقلاب کرد
پس باید چه غلطی کرد .
چقدر جالب می شه
اگه ژن دزدی توی یه
جامعه گم بشه
و فرزندان امروز
دزدان فردا نباشند
و تخم دزد بر بیفتد.
یا حق --=-
  
نویسنده : عباس برزگر ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸۱