باز هم سلام و سلامتی و همیشه خوش باشید .
حالا خوشبختی چیست بماند.
حکایت ما ایرانی ها هم حکایت عجیبی است .
نمی دانم توی ممالک دیگه هم
از این قضیه ها هست یا خیر . حساب کتاب دارد .
می گویند صدای دهل
از دور خوش است .من هیچ گونه اظهار نظری
نمی کنم در باره چیز هایی
که ندیدم و آدم هایی که
ندیده ام .فقط همین چهار دیواری
آپارتمون خودمون ایران .
داشتم می گفتم
ملت ما طوری عمل می کند . برخورد می کند
که دقیقا حالتی که به آدم دست می ده
عین حالت پس از خوردن شولی یزدی است
عرض شود
که شولی یزدی یه آشه
که همش سبزی اس و اگر زیاد بخوری
تا الی صبح به ترتر می افتی
و امونت نمی ده و
همش روی کاسه توالت باید چرت بزنی .
چون تا وقتی روی اون
هیچ خبری نیست
همین که بلند می شی راه می افته.
بعد که خسته می شی می آی بخوابی .
دوباره همین که بدنت سست می شه
و چشمهات سنگین ،
دوباره می اد مجبوری
یا توی تومونت بریزی
یا بکشی بالا و بدوی به سمت کاسه توالت
و روی آن چرت بزنی .
خلاصه نمی شه
فهمید این ملت چه فنتی هستن .
نمونه های زیر از این دست است
1- اول خودم یه روزی گوشهام رو می گرفتم
تا نوار داریوش و گوگوش و مهستی اخلاقم
را فاسد نکنه
بعد شبهای سرد جمعه های زمستون
که سگ رو می زدی بیرون نمی اومد
می اومدیم میدون رو قرق می کردیم
بعد نوارهای مبتذل رو از توی ماشین ها
جمع آوری می کردیم و استغفر ا...
اما حالا معتاد شدم
حتما باید آهنگهای شهره و هایده و حمیرا و
گوگوش و ابی و سیاوش و...
اولا خودم یه روزی وقتی یه
دختر خوشگل با نمک رو
می دیدم همون اولین نگاه
را فاکتور می گرفتم
و نگاه نصفه نیمه می مرد
و هیچی
اما حالا به بهونه کفش
شخصینهای داستانی
توی ذهن دخترها
هم نفوذ می کنم
چه برسد به لباس و پر و پاچه !(خر خودتی )
2- اونی که قواله اش بعد از 598 هس
و ریش گذاشته اومده
توی دانشگاه و سبحکم ا.. و از این حرفا
بعد چهار تا چشم و لب
و چادر و شلوار چسبون به مانتو دیده
و حالا بیا و ببین چه خبره .
هیچ خبری نیست
با نگاهش از هر جای دخترها که بتونه آویزون می شه .
ریش نداره شلوار راسته لی می پوشه
آقا دایی رو از این کفه ترازو می اندازه
توی اون کفه ترازو
بعدش می خنده و ارواح
خیک باباش ادکلن بیست و سی تومنی می خره .
تازه گیها دنبال جریز قه اس.!
3- یکی هم از پشت کوه همراه
خورشید در می آد
از جهان خواران و اصطلاحات و سلمونی
واز این حرفا
بعد می شه نماینده یه عده توی
یه جایی مثل تالار پذیرایی فلان
بعدش که شد نماینده می آد واسه همون ها
صحبت می کنه
و می گه کی گفته اون حرفها درسته- اصلا –
یه حرفای دیگه ای درسته
بعد بگیر و هاچین واچین
گردنت رو ور چین.
مثل همون سبیل آتشین یا گرز گران
این مثلا وقتی توی
بازی باخته شاه امر کرده
سرش راببرید
حالا یکی هم پیدا نمی شه
محض رضای خدا با راسته دستش
زیر گلوی بابا بکشه
و صدای خر خر در بیاره
می ترسم حکایت ناصری بشه
ننه بچه اش رو آورده بود
خدمت ناصر میرزا همان شاه شهید
بعد التماس که اذیت می کنه
تخسه شر محله است
قبله عالم به سلامت باشد
شاه هم داد می زند میر غضب –
جلاد می آد اون چرمی مخصوص
را پهن می کنه
بچه را می خوابانه روش
دو تا انگشت دست چپ توی سورا خهای دماغ
تا کله خوب بره بالا با دست راست هم چاقوی
سلاخی را می ذاره زیر گلوی بچه
زن بدبخت می گه غلط کرد قبله عالم .
امان بده .
شاه فرمودند :نبر
اما میر غضب که یک عمر شنیده است ببر ، می برد

4- یه روزی یه آدم های خوبی
رفتن واسه آب و خاک و مذهب پرپر شدن .
حالا خیلی ها دو قورت و نیمشان
باقیه که چرا رفتن مگه بی کار بودن .
خب سرباز فراری می شدن!
بعضی ها هم شال و کلاه می کنن و می رن ته ارتفاعات
و فاتحه می خونن.
یک عده هم از این تاغار شکسته و ماست ریخته
شدن کاسه لیس و رمان نویس .
البته پولش را تیغیدن
اما رمانش هنوز توی ذهنشان داره
بازی بازی می کنه .
شاید مثل اون بابایی که رفت انگلیس پناهند شد
اصلا توی ذهنش هم طرح رمان جنگ نبود.
بعضی ها هم الن وتلپ
بلند می شن می رن توی ارتفاعات
خنک و سرد بعد می گن
ما این رو می شناسیم . پلاک رو می گن –
بعد چفیه می اندازن دور گردنشون
تا پلاک قایم بشه.
یه عده هم می گن به باز ماندگانشان می رسن.
دیگه مرگ می خوان برن
گیلان و
من نمی فهمم
چرا یکی که مرگ می خواد باید بره گیلان .
اون همه آب و حیات و جنگل و سبزی و خلاصه نمی دونم .
5- این تاپ هم واسه ما شده درد سر –
این تاپ همون پاپه که الان مد شده
تاپ به لباس لختی می گن –
کاپ هم جایزه می دن . موسیقی کاپ یا تاپ یا پاپ
( یعنی واقعا ما خر هستیم؟).
همون صدا از حنجره آدم های دیگه
بعد مردم هم مثل خر کیف می کنن.
اگه همین طوری پیش بریمپ
توی صنعت هم همچین تخم دو زرده ای بذاریم
صنعتمون توپ می شه .
مونده فقط دخترها برقصن
توی نوار های تصویری و
خلاصه شوی ترکیه و عربی بشه.
6- این فاحشه بازار هم
مثل این سوسک های ژاپنی
هر چی جمع می کنی می کشی
دوباره سرطانی توی خانه پخش می شه.
قرار شد خانه های عفاف راه اندازی بشه
کارت داشته باشن – دکتر رسیدگی کنه حقوق – مالیات – خلاصه ،
اما طرحش هنوز راه نیفتاده خدا کنه راه بیفته –
شاید رشد سرطانی اون توی
همه جامعه متوقف بشه
مثل سم می مونه که وارد خون بشه
اون وقت تموم سلولهای بدن
اون رو لمس می کنن.
الان همه جا هست
فقط باید طالب باشی همین .
اگه کنترل بشه بهتره
تا همین طوری ول بشه .
این هم نوعی زندگیه .
حالا جبری یا اختیاری .
اگه مریضن درمان بشن اما اگه نه می خوان
بدون سرمایه پول دار بشن
خب دولت هم مالیات بگیره مگه چی می شه
7- یه موقعی در باره دختر های فراری
حرف زیاد داشتم
الان جمعه ها دوران سرکشی یا همون سگ کشی
به این طور دختر ها می پردازه –
خدا کنه که بعد از چند قسمت دروغ نشه و حروم نشه.
آخه الان دختر فراری هم زیاد داریم
اینها می تونن فردا توی خونه های عفاف کار مندان
خوبی بشن.
کاسبهای خوبی بشن
می تونن هم برگردن پیش پدر مادر شون شوهر کنن
البته اگه بازدید نشده باشن و پلاک نخورده باشن !
نمی دونم چرا ما می گیم
همه چیز ما اسلامیه
اما تموم مظاهر غرب و اروپا و مرو پا توی کشور ما
حالت حاکم داره نه حتی محکوم.
مثل دختر فراری – مثل فحشا –
مثل عرق خوری سگی – مثل طلاق و ملاق –
مثل قتل و غارت – مثل آدم کشی های اسمی –
مثل بازیهای زبانی و بیانی و تصویری
8- بهتره این نوع آدمها را بذارم واسه یه وقت دیگه –
9- نمی دونم اما یه حس بدی دارم
اون حس به من می گه ولشون کن اما من نمی تونم –
کاشکی مثل اون رفیق خر مقدسم
می تونستم این ها را از جلوی چشم پاک کنم .

  
نویسنده : عباس برزگر ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ،۱۳۸۱