انتخاب

 

گاهی آدم می شه مثل یه درخت که

یه عمر می مونه کنار یه جوی آب .

اون وقت راحته –

بزرگ می شه – کهنسال می شه –

پیر می شه –

گاهی هم چهار تا رهگذر زیر سرش

می نشینن و خنک می شن.

اون وقت یه روز از داخل پوک می شه

می آن اره به خوردش می دن

یا تبر –

اون وقت الوار می شه

و مور ، موش ، مار توش لونه می کنن

زیر سقف و تموم –

یا آتیش می شه یا کاغذ می شه

روش شعر های عاشقانه می نویسن و

بعد پاره اش می کنن.

گاهی آدم می شه اون رودخونه –

اون رودی که به رودخونه می ریزه –

همیشه داره حرکت می کنه

به همه جا سر می زنه .

اون وقت راحتی نداره –

خب چقدر سر و صورتش می خوره

به خاک و سنگ وریشه درخت و

کوه و آفتاب و خلاصه

وقتی حتی خشک می شه

باز هم احساس درد می کنه

ولی خیلی ها می آن توش خودشون رو

به آب می زنن، تطهیر می شن

بعضی ها تراوت می گیرن و زندگی .

و آب می شه همه چیز زندگی و حیات .

حالا فقط باید انتخاب کرد.

 

  
نویسنده : عباس برزگر ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۳