و خدا هميشه ساده است

 

کوچه های کوتاه لذت

بن بست شدند

و باکره های سبزه

مرداب.

خدایا گواه تلخی های سالهای صابری

سادگی من بود

به وقت سبزه های رنج .

خدایا مرده های بلند خاطره

هنوز

کنار تابوت نشسته اند

و

منتظر ....

و من

تمام ستاره ها را چیدم

ومن تمام آسمان را بوسیدم

ومن حیات را و آزادی را

در دستهای خدا دیدم

و خدا تمام خیسی باران را بلعید

و خورشید

مادر کوچه های ذهن من بود

به وقت بودن .

ومن تمام

باطل های سرد را شنیدم

و کودکی بودم

پر از برف

در تابستان.

ومن خدا را چیدم

به وقت کال بودن.

 

  
نویسنده : عباس برزگر ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۳