ماهواره قور با غه خاطره

مثل ماهواره که همیشه پر از برهنگی است .

کمی ساده تر از بغ بغوی یک کفتر

کمی آرام تر از ناله های زمستانی یک گربه

کمی شاعرانه تر ازکوچ های یک شاعر

به تو گفتم که

عشق بی خواب است و

بی بستر    و

بی بدنهای سترون!

تو همچنان پله های آن ساختمان متروک را

به دندان می گیری

و آن دشداشه های رنگی

در باد می خوابد

در بستر کهنه آن سایه

گم می شوی

و من مانده ام با

بغ بغوی یک کفتر

...

۲-همه چیز تمام شد

همه آن چیزی که نام نداشت

همه خاطرات آن قورباغه

روی آب گیر سبز

و من

قابله شهرزاد قصه گو

بودم همین.

- 3

خمیر های تازه ترشیده

گورهای کوچک پر از بال مرغ

تمام هذیان های ذهن من

جمع می شود

قربانی سایه ها می شود

و در ذهن من

جهان سوم بزرگ می شود

آب تمام بدنم را می گیرد.

 

  
نویسنده : عباس برزگر ; ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۳